آقا یوسف آقا یوسف آقا یوسف....
آقا یوسف تو هیچ به مشتریات فک کردی وقتی که داشتی میرفتی؟ به من فکر کردی؟ که پس وقتی از اونجا رد میشم وقتی نباشی چقد نگران میشم؟ فک نکردی من پس پولامو کجا خرج کنم؟
فک نکردی من هیجکی دیگه رو ندارم که بهم بگه آبجی... من هیجکی دیگه رو نمیشناسم که با این وسعت بخنده و بگه: ای بابا آبجی ... ما اگه شانس داشتیم....
آقا یوسف... هرکی به تو زن نده خره....
آقا یوسف کاش میگفتی کجا رفتی حداقل... من دیگه دل ندارم که از اون تیکه تخت طاووس رد بشم . من هر وقت قند میبینم یادت میوفتم که قند میدادی که روی کارتو باهاش پااک کنم بعد تو آخرش هی بگی قابل نداره آبجی....
یه روزی پیدات میکنم آقا یوسف. همه ارمغان بهزیستای شهرو میگردم...
بیربط:
قصد ندارید
اینو امضا کنین؟من گفته باشم! خیلی مسخرس که تا اونموقع که من رفتم فقط صدو شصتو هشت هزار اینطوریا فرستاده بودنش!